نابخشوده شدم ....... برو بكس متن رو غزال برام فاكس كرد . مخلص غزالم هستم البته من قسمت هایی از نوشته های قبلیشم این جا قرار دادم.
فقط قلم در دست گرفتم و مي نويسم در اين روز تاريكم از اين ديوار هاي تاريك از سكوت مبهم و گنگ اتاقم از سيم هاي گيتار و به قول خودش از هر چه كه بود و بود و بود ..... نه به آبي ها دل مي بندم نه به درياها نه به تبسم و لبخندي كه بر لب داري نه به آبي ها سلام مي كنم نه به قرمز! تضاد معنايي ندارد وقتي تو خنثي باشي!! هنگامي كه حسي همچون انتقام وجودت را فرا ميگيرد چه بيهوده مي روي به جاده ي ناكجاها مي رسي هنگامي كه من شكستم تو به شبنم هاي برگ لبخند مي زدي و كوله بارت را می بستي هنگامي دست هايم را به سوي آسمان بردم نقاشي كشيدم كه اسمش را گذاشتم (تو) مفهمومش را مي داني ؟؟و من نيز شدن همان آهوي سرگردانه هميشه هااااا! به آفتاب سلامي دوباره خواهم كرد
اشك هايم هم چنان سرازير بود دلم براي كودك مي سوخت كه آب مي شد دلم براي پروانه مي سوخت كه نماند و رفت ... دلم تنگ بود گويي فرصتي نداشتم در اين دنياي بي رحمي ها اما همواره يكديگر را دور مي ريختيم و منتظر روزي مي شديم كه شايد يكديگر را ببينيم!!! متنفر شدم از اين دنياي بي رحمي ها متنفر شدم وقتي كه بدرورد را شنيدم .....شايد حس مي كردم هنوز هم كسي هست هنوز مي شود براي مهرباني بهانه اي داشت ! سخت در اشتباه بودم و هم چنان مبهوت دلم نمي خواهد با كسي حتي كلمه اي سخن بگويم دلم نمي خواهد براي دوست داشتن بهانه اي داشته باشم اشك مي ريزم نقاشي مي كنم و بر سيم هاي گيتار تلنگر مي زنم ! ديگر آرام نشدم با آنچه ديدم با دنياي مجازي نيز بدرود خواهم گفت (دنيا بزرگ است با تمام بدي هايش دنيا بي رحم است در تمام اوقات اما با همه و همه ي اين هاااا دنيا آمد تا دوست بداريم و ما به دنيا آمديم تا يكديگر را دوست بداريم . دست هايت را به زيباي ها بسپار فردا روز ديگريست
هم چون پدر آسماني دوستت دارم و دوستت خواهم داشت در صحراها منتظرت مي مانم اما اطمينان دارم كه هرگز نمي آيي آري اطمينان دارم كه مرا نمي يابي چون رد پاي هيچ رهگذري بر شن هاي نرم صحرا باقي نمي ماند پس هيچ كس به ديدار ما نمي آيد ....... به پدر آسموني سپردم همه را
##### برای یک بار که شده بهش بگو دوسش داری چیزی ازت کم نمی شه فقط دلش آروم می شه!!!